تبليغاتX
دختر رویا

دفتر خاطرات

 خیلی خوب نیستم  اما امشب نوشتن چهارمین دفتر خاطراتم رو شروع کردم.

تصمیم گرفتم صفحه اول دفترم با یه نوشته از خودم پر بشه برای همین نوشتم:

"زندگی، صندوقچه خاطرات است

خاطرات، دریای احساس است

و دریا، گاه آرام است و گاه طوفانی!"

سه تا دفتر رو از خاطرات جور واجور و بعضی وقتا عجیب و غریب پر کردم و همشون برام ارزش دارن! خوب کلی خاطره خوب توشون هست اما هر کدوم از دفترام یه خاطره خیلی خیلی بد همراه خودش داره و خدا می دونه که این دفترم از چه خاطراتی پر میشه!!!

هر سه تای اون دفترا رو هدیه گرفته بودم و این اولین دفتریه که خودم درستش می کنم امیدوارم پر از شادی بشه.

امیدوارم از مرگ و جدایی توش خبری نباشه....

فقط امیدوارم....


پ.ن: به کجا باید رفت بعد از آن خاطره هایی که همه هستی من از آنهاست؟! من به هر گوشه قدم بگذارم من به هرجا که نظر می بندم همه جا خنده ی توست همه جا چهره ی توست همه جا خاطره دارم با تو. به کجا باید رفت؟! تو بگو!!



 

نوشته شده توسط dream girl در چهارشنبه 7 اردیبهشت1390 ساعت 1:17 موضوع | لینک ثابت


سوال..؟!

  • یه نفر گفته:
  • كاش می شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا دیگر شروع نشوی.... كاش می شد فریاد بزنم... پایان! دلم خیلی گرفته!.... اینجا نمی توان به كسی نزدیك شد! آدمها از دور دوست داشتنی ترند

  • حالا جدی آدم ها از دور دوست داشتنی تر نیستن؟!


  •  

    نوشته شده توسط dream girl در شنبه 3 اردیبهشت1390 ساعت 1:19 موضوع | لینک ثابت


    بیخیال

    وای من عاشق این آهنگ جدید سیاوش قمیشی هستم.(خیلی باش موافقم  دونقطه دی) هرچی گشتم نتونستم کد اهنگشو پیدا کنم برای وبلاگم اما متنش رو میگذارم


    بیخیال

    اشکایی که بی هوا روگونه هام میریزه

    قلبی که از همه خاطره هات لبریزه
    دلی که میخواد بمونه تنی که باید بره
    حرفی که تو دلمه اما ندونی بهتره
    بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
    بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
    آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
    واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه
    مثه تنهایی میمونه با تو همسفر شدن
    توی شهر عاشقی بیخودی در به در شدن
    حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت
    اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت
    بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده
    بیخیال قلبی که این همه تنها مونده
    آخه دنیای تو دنیای دلای سنگیه
    واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه



     

    نوشته شده توسط dream girl در چهارشنبه 24 فروردین1390 ساعت 0:50 موضوع | لینک ثابت


    خیلی چیزا!!

    خیلی چیزا می خوام بگم!dunnosmiley.gif : 42 par 18 pixels.
    خیلی چیزا خیلی وقته توی دلم مونده و بعد هم نهایتاً توی دفتر خاطراتم مونده!

    کلی حس های مختلف که همشو مجبورم برای خودم نگه دارم!panicsmiley2.gif : 45 par 28 pixels.

    خیلی سخته! حتی اکثر مواقع نمی تونم ازشون برای دوستام تعریف کنم!!!!doh.gif : 38 par 33 pixels.

    اما من الانم مثل همیشه همه چیزو برای خودم نگه می دارم آخه نمی خوام باعث دردسر و ناراحتی بقیه بشم.

    می دونی دنیا ثابت کرده که نباید به آدما بگی که دوسشون داری، نباید بگی دلت تنگ شده، نباید ازشون تعریف کنی و نباید و نباید و نباید های دیگه....no.gif : 19 par 18 pixels.آخه آخرش تنها می مونی! اگه می خوای تنها نباشی اگه می خوای دوستاتو همیشه داشته باشی باید دروغ بگی!!!!!!(من که اصلاً از دروغ خوشم نمیاد و فکر نمی کنم هیچ وقت هم دروغ بگم حتی اگه باز هم مثل الآن تنها بشم):)

    واسه همینه که نسبت به حسّم همیشه شک دارمhuhsmileyf.gif : 19 par 20 pixels.

    نمی تونم به خودم اعتماد کنم، چون هر وقت یه نفر برام مهم شد(حالا اصلاً فرقی نمی کنه این فرد کی باشه و چقدر مهم باشه برات و حتما هم نباید دوستت باشه حتی می تونه یکی از اعضای خانوادت باشه) و هروقت سعی کردم حسمو بگم بیشتر تنها شدم و مجبور شدم همه ناراحتی هامو خودم تنهایی تحمل کنم!همیشه اولویت توی زندگیم با خانواده و دوستام بوده! من هیچ وقت خودمو ترجیح ندادم اما هیچ وقت تا حالا نشده کسی منو به بقیه ترجیح بده....(البته شاید چون دلم گرفته دارم چرت و ّپرت میگم!! دو نقطه دی)

    فصل بهار، فصل مورد علاقه منه با این که کلی تلاش کردم که  امسال سال خوبی رو شروع کنم اما این یکی هم نشد

    هرچی که توی ذهن و قلبم بوده نوشتم توی دفتر خاطراتم اما می خوام همشونو از بین ببرم!!!

    نمی دونم چرا اما از خاطراتم هم بدم اومده.dunnosmiley.gif : 42 par 18 pixels.

    با همه این احوال از هیچی پشیمون نیستم آخه همیشه دعا کردم پس هرچی که جلوی راهم قرار گرفته حکمت خدا بوده دیگه!

    آخ....

    چی نوشتم....

    خیلی پراکنده و در هم بر هم شد، مثل خودم!! دو نقطه دی

    اما مثل همیشه الآن بعد از نوشتن حس بهتری دارم

    پ.ن: دوستای عزیزم به یاد همتون هستم و براتون دعا می کنم  و دوستون دارمheartshape1.gif : 46 par 30 pixels.(حتی برای اونایی که هیچ وقت این وبلاگو نمی خونن!)

    پ.ن1: این لینکم مال وبلاگ یکی از دوستانه که این پستش خیلی به دلم نشست. شما هم اگه دوست داشتید بخونید:

    http://ashnatareennegah.rozblog.com/post7.php






     

    نوشته شده توسط dream girl در دوشنبه 22 فروردین1390 ساعت 1:47 موضوع | لینک ثابت


    دختر رویا

    سلام

    بعد از یه مدت خیلی طولانی اومدم اینجا بنویسم

    شاید به خاطر اینه که فعلاً حتی دوست ندارم توی دفتر خاطرات عزیزم هم بنویسم

    چون چند روز پیش از این چیزهایی توش نوشتم که  حالا واقعاً حتی دیدن اون دفتر هم اذیتم می کنه چه برسه که یه وقت بخوام بخونمش!!!!

    اما فعلاً دختر رویا تمام رویاهاش نابود شدن

    یعنی چند وقتیه که دیگه رویا پردازی نمیکنه

    و این روزهای اخیر هم از هر چی رویا توی ذهنش بود بدش میاد

    می تونید فعلاً فقط دختر صدام کنید نه دختر رویا!!!

    ولی دلم از دست تمام کسایی که باعث شدن دیگه نتونم رویا بسازم پره!!

    حتی از دست عزیزترین دوستم هم دل پری دارم

    از اینکه وقتی درد و دل کنم بخوان راجع به من قضاوت کنن بدم میاد و دقیقاً همین کارو باهام کردن جوری که اون درده در مقابلش دیگه اونقدراا برام اهمیت نداشت

    هیچ وقت فکر نمیکردم به مرحله ای برسم که رویایی نتونم داشته باشم

    اما فعلاً توی ذهنم و روحم و قلبم به جای رویا پر شده از غم و اندوه و بی اعتمادی!

    امیدوارم زودتر به جای قبلیم برگردم



     

    نوشته شده توسط dream girl در یکشنبه 8 اسفند1389 ساعت 0:4 موضوع | لینک ثابت


    نه......

    گفتم نه!!!!

    نه گفتن همیشه سخته اما بعضی وقتا سختیش چندین برابر میشه!

    ببخشید که بهت نه گفتم خودم هم حس خوبی ندارم!!


     

    نوشته شده توسط dream girl در پنجشنبه 30 دی1389 ساعت 22:35 موضوع | لینک ثابت


    من هم درد دل دارم خوب!

    آخه چرا من هیچ کسی رو ندارم باهاش درد و دل کنم؟؟؟!!!

    همش بقیه میان میگن و من راهنمایی میکنم!!!

    من دلم کلیییییییییییی گرفته خوب

    خدایااااااااااااااااااا! تو به دادم برس

    کسی که همیشه باهاش درد و دل می کردم که یه جورایی از ما گرفتی! دستت درد نکنه، بهت حق میدم، حتماً صلاح این بوده

    حالا میشه یه فکری به حال ما بکنی؟؟؟؟؟؟


     

    نوشته شده توسط dream girl در دوشنبه 22 آذر1389 ساعت 23:58 موضوع | لینک ثابت


    نمیدونم چرا..!

    نمیدونم چرا همیشه منتظر بودم بزرگ بشم؟!

    وقتی که یه دختر بچه بودم و غذامو درست نمی خوردم مامان همیشه می گفت مگه نمی خوای زود بزرگ شی؟!

    من هم تو چشماش نگاه می کردم و می گفتم دلم می خواد زودی بزرگ شم و بعدش مامان می گفت پس باید خوب غذا بخوری!

    از همون موقع ها همیشه دوست داشتم بزرگ بشم!

    اما هر چی بزرگتر شدم دلم واسه ی دوران خوش کودکی تنگتر می شد.

    با این حال همیشه منتظر بودم که یه اتفاق خاص بیفته! نمی دونم چه اتفاقی اما فکر می کردم که آدم وقتی که بزرگ میشه یه اتفاق خاصی میفته!!!
    حالا که سال ها از اون موقع ها می گذره...وقتی به گذشته نگاه می کنم... میگم کاش دیگه بزرگتر از این نشم!

    بعضی وقتها یه چیزهایی یهو آدمو متوجه می کنه! یهو به خودت میای! یهو می فهمی که خیلی خوش خیال بودی!!!!

    امروز رفتیم آسایشگاه سالمندان!

    بالای در ورودی یه پارچه نصب شده بود و روش نوشته بود"از ما نیست هرکس به سالمندان بی احترامی کند"

    اما ما که از مسئولین اونجا احترامی در مقابل سالمندان ندیدیم!

    نمی دونم چرا بعضی از بچه ها بجای نگهداری از مادر و پدری که تمام عمرشون برای اونا زحمت کشیدن، اونا رو می سپارن دست افرادی که توجه چندانی بهشون ندارن؟!!! حتی اونا رو کتک می زنن!!!!!

    واقعاً جای تاسفه!

    ما فقط تونستیم برای اونا یه هم صحبت چند دقیقه ای باشیم. حتی اجازه ندادن خوراکی هایی که براشون آورده بودیم رو به اونا بدیم!!!! اونا رو از ما گرفتن که بعداً بهشون بدن!!!!! اما من که فکر نمیکنم ذره ای از اون خوراکی ها به دستشون برسه!

    نمی دونم چرا ما آدما اینقدر نسبت به عزیزترین افراد زندگیمون بی تفاوتیم

    نمیدونم چرا.....!!!!!!



     

    نوشته شده توسط dream girl در جمعه 30 مهر1389 ساعت 23:20 موضوع | لینک ثابت


    پرنده خیال

    نشستم بر پرنده خیال

    بال های تنهایی اش مرا برد تا آسمان احساس

    آسمان تهی بود

    زندگی روی زمین را ترجیح دادم!




     

    نوشته شده توسط dream girl در یکشنبه 18 مهر1389 ساعت 0:52 موضوع | لینک ثابت


    سلااااااااااااااااااااااااااااام

    خیلی وقته نبودمااااا:دی

    آخه اصلاً هیچی به ذهنم نمیومد که بخوام بنویسم

    الآن یه چیزهایی تو ذهنم هست اما باز هم نمی نویسمشون فعلاً :دی

    جدیدآً خیلی احساس مفید بودن می کنم و همش مورد تشویقم و زندگیم شده پر از موفقیت، همونجور که همیشه می خواستم باشه و این باعث شده حتی واسه کارای خیلی مهم هم وقت کم داشته باشم چه برسه به آپ کردن وبلاگ!!!
    اما میخوام سعی کنم زود زود آپ کنم دیگه! آخه خودم هم دلم واسه اینجا تنگ شده


    پ.ن: می دونید که من از ماه مهر بدم میاد. خوشحالم که اینقدر امسال سرم شلوغ شده که وقت واسه فکر کردن به روزهای این ماه ندارم.

    دعا یادتون نره

    زودی میااااااااام

    بای


     

    نوشته شده توسط dream girl در چهارشنبه 14 مهر1389 ساعت 14:21 موضوع | لینک ثابت



    دانلود